فرو میر فرو میر آی ای شمعک فرو میر که نباشد زندگانی هیچ الا سایهای لغزان و بازیهای بازی پیشهای نادان که بازد چندگاهی پرخروشوجوش نقشی اندر این میدان و دیگر هیچ زندگی افسانهایست کز لب شوریدهمغزی گفته آید سربهسر خشم و خروش و غرش و غوغا لیک بیمعنا لیک بیمعنا