تبليغاتX
همین و دیگر هیچ - " نطفه ای که در نطفه خفه شد "

همین و دیگر هیچ

اگر سیگار همدیگر را آتش نزنیم پس چه خاکی به سر بریزیم؟

 

تا چشممو ور مي دارم آفتابو مي بينم كه

عين هميشه بي تب و تاب مي تابه رو برفا و يخ مي زنه و

عينهو يه قنديل نوك تيز فرو مي ره تو چشمم ؛

مي بندمشو تن مي دم به همون كابوس شوم هميشگي كه

پر از سايه هاي سرد توئه كه داري

منو ، خودتو ، اونو ... مي كشي ، مي كشي ، مي كشيو

تيكه تيكه سايه هامون جا مي مون تو برفايي كه

يخ زدن و پر از خون و خون و خون ؛

تموم ، تنمو ... تنتو ... تنشو پر مي كنن !

هيچ وقت بهت نگفتم !

نتونستم ، نخواستي ، نذاشت !

پس كي بهت بگم كه ديگه هيچ وقت نمي شه برگشت

كي بهت بگم موندن يعني همين !

يعني تن دادن من و تو و اون به سرما ...

پس كي بهت بگم ؟ كي بهت بگم سردمه ؟ كي بگم ؟

سردمه ، سردمه ، سردمه !

كي بهت بگم اينجا سرده ! 

بيا ... از اينجا ... بريم !

ديگه ... دا ... رم ... يخ ...

تکه ای از نمایشنامه نطفه

متن کامل و عکسهای اجرا با نگاهی به اجرا در

نمایشنامه و دیگر هیچ

 

+ محسن عظیمی |

فرو ‌میر
فرو‌‌ میر
آی ای شمعک فرو میر
که نباشد زندگانی هیچ
الا سایه‌ای لغزان
و بازیهای بازی پیشه‌ای نادان
که بازد
چندگاهی پرخروش‌و‌جوش
نقشی اندر این میدان
و دیگر هیچ
زندگی افسانه‌ای‌ست
کز لب شوریده‌مغزی گفته آید
سر‌به‌سر
خشم و خروش و غرش و غوغا
لیک بی‌معنا
لیک بی‌معنا

Home
Email
Night Skin