تبليغاتX
همین و دیگر هیچ

 

 

در ستایش ایرج زُهَری

نامش آشناست، انگار از سال‌های خیلی دور این نام را می‌شناسی، اما... کجا شنیده‌ای؟ از چه کسی؟ در کدام کتاب نانوشته؟ هر چه نامش را بیشتر تکرار می‌کنی بیشتر برمی‌گردی، برگشتی به صحبت‌های اولین معلمی که با تئاتر آشنایت کرد، استاد الهامی عزیز و یادت می‌آید که نام ایرج زُهَری را از او شنیده‌ای، او که وادارت کرد تا تاریخ تئاتر جهان را بخوانی و خلاصه کنی و همیشه از کتاب‌هایش می‌گفت که همسرش اوایل انقلاب از ترس مزدوران امنیتی سوزانده بودشان. کتاب‌هایی که حالا زیر تیغ سانسور سلاخی شده‌اند. از برشت، گورکی، چخوف و بسیاری دیگر که همیشه ورد زبانش بودند. نمی‌دانی چرا این همه دیر این نام را می‌یابی، شاید هم این همه زود... دیر و زودش را نمی‌دانی فقط وقتی کتابش را (یادها و بودها؛ که از تیغ سانسور در امان نمانده) می‌خوانی، می‌فهمی آب در کوزه و ما... وقتی ایمیلش را پیدا می‌کنی و او صمیمانه پاسخت را می‌دهد و نمایش‌نامه‌اش را در اختیارت قرار می‌دهد؛ تازه می‌فهمی ما بچه‌های این سی سال سیاه چقدر تنبلیم، چقدر بی‌سوادیم و چقدرهایی دیگر که ذهنت را در بر می‌گیرند و افسوسی بزرگ و تلنگری که باید بجنبیم... باورش سخت است که نامی به این مهمی در عرصه تئاتر ایران را کمتر می‌شناسند، حتی آنانی که مدعی تئاتر ملی و غیرملی و فلان و بهمانند. کسی که وقتی یادها و بودهایش را می‌خوانی احساس می‌کنی کنارت نشسته و دارد برایت چون یک راوی حرفه‌ای قصه‌اش را بازی می‌کند، آنچنان جذاب و ساده و بی‌غل و غش که تازه می‌رسی به حرف دوستی که می‌گفت خیلی‌ها آدم‌های مشهوری هستند اما اصلاً مهم نیستند... و می‌فهمی ایرج زهری شاید آنچنان مشهور نیست اما مهم است، بوده و هست و خواهد بود و شاید اگر بخواهی خیلی راحت او را معرفی کنی باید از زبان خودش بگویی که در مقدمه‌ی یادها و بودها می‌نویسد:


"
در طول بیش از چهل سال حضور در پهنه‌ی هنر ایران، با چهره‌های درخشانی از هنرمندان: هموطن و خارجی آشنا شدم، دوست گرفتم، هم محبت بسیار و هم دشمنی بی‌اندازه دیدم. اهل ملاحظه‌کاری، پارتی‌بازی و زد و بند نبودم، با هنر راحت‌الحلقومی و هنرمندان آن میانه نداشتم، به کم راضی نبودم، نه‌تنها بر دیگران که بر خودم هم سخت می‌گرفتم و می‌گیرم. بدون رودربایستی، رک و پوست‌کنده، نظرم را می‌گفتم و حاضر بودم، سخت‌ترین انتقادها را گوش بگیرم و درباره‌اش فکر کنم. طبیعی است که در کار بی‌اشتباه نبودم. هنر گنج است که بی‌رنج میسر نمی‌شود و نقد، ارزیابی و ارزشیابی است."

 

 


محسن عظیمی