تبليغاتX
همین و دیگر هیچ

همین و دیگر هیچ

اگر سیگار همدیگر را آتش نزنیم پس چه خاکی به سر بریزیم؟

نمایش‌نامه: همیشه خیلی زود دیر می‌شه!

صحنه‌ی ‌یک. صبح. همین امروز: مرد توی اتاق، پشت کامپیوتر، سیگاری می‌گیراند و نمایشنامه‌اش را برای زن که کنارش نشسته می‌‌خواند...
Friday, November 28, 2008

منتشر شده در نشریه ادبی جن و پری 

+ محسن عظیمی |

فرو ‌میر
فرو‌‌ میر
آی ای شمعک فرو میر
که نباشد زندگانی هیچ
الا سایه‌ای لغزان
و بازیهای بازی پیشه‌ای نادان
که بازد
چندگاهی پرخروش‌و‌جوش
نقشی اندر این میدان
و دیگر هیچ
زندگی افسانه‌ای‌ست
کز لب شوریده‌مغزی گفته آید
سر‌به‌سر
خشم و خروش و غرش و غوغا
لیک بی‌معنا
لیک بی‌معنا

Home
Email
Night Skin