تبليغاتX
همین و دیگر هیچ

همین و دیگر هیچ

اگر سیگار همدیگر را آتش نزنیم پس چه خاکی به سر بریزیم؟

...

سيمون: (زل زده به دود سيگارش) نه... منم نيستم... هيچي نيستم. شايد همين دودي‌ام كه سرگردونه توي هوايي كه پر از خفگيه، هي داره مي‌ره بالا و بالا./ خدمتكار: توي ابرها... شايد يه تيكه ابر بشه، نه؟ / سيمون: اونوقت گرفتار يه سرگردوني بزرگ‌تر مي‌شه. / خدمتكار: شايدم بارون بشه. / سيمون: نگفتي اسمت چيه؟

...

تکه‌پاره‌ دیالوگهایی از نمایشنامه‌ی اتاق زیر شیروانی منتشر شده در سایت اثر

+ محسن عظیمی |

۱

من: (سکوت) / تو:دروغ می‌گی! / من: آره دروغ می‌گم، اصلاً من خود دروغم، همون دروغی که ننه‌م به بابام گفتش، همین دروغی که تو داری به مامای جونت می‌گی تا به آقا جونت بگه! / تو: (سکوت)

۲  

من: (سکوت) / تو: مگه دین و ایمون نداری؟ زبونم روزه‌س، یه کمکی بده این بی‌صاب مونده‌رو کولم‌‌ بگیرم! / من: خب منم روزه‌م، خیلی هم گشنمه، شکم گشنه‌م که دین و ایمون نمی‌شناسه! / تو: (سکوت)

۳

من: (سکوت) / تو: پاهاشو گذاشت‌رو سرمو پرید اونور، هر چی زور زدم پاهـام به سرم نرسید و موندم اینور! / من: (سکوت)

 

تمام متن

+ محسن عظیمی |

فرو ‌میر
فرو‌‌ میر
آی ای شمعک فرو میر
که نباشد زندگانی هیچ
الا سایه‌ای لغزان
و بازیهای بازی پیشه‌ای نادان
که بازد
چندگاهی پرخروش‌و‌جوش
نقشی اندر این میدان
و دیگر هیچ
زندگی افسانه‌ای‌ست
کز لب شوریده‌مغزی گفته آید
سر‌به‌سر
خشم و خروش و غرش و غوغا
لیک بی‌معنا
لیک بی‌معنا

Home
Email
Night Skin