تبليغاتX
همین و دیگر هیچ

همین و دیگر هیچ

اگر سیگار همدیگر را آتش نزنیم پس چه خاکی به سر بریزیم؟

به بهانه‌ی دیوانگی‌هام... براي تو كه تحملم‌ می‌کنی.

صحنه صفحه‌ی کاغذ بزرگی‌ست با نوشته‌هایی پراکنده که گوشه‌اش نوشته: هالی‌ماتیدا، صحنه‌ی اول

صدای من: می‌ری لب‌بوم با تموم وجود وارونه رو سر‌ در خونه طوری که هر کی رد شه بخونه می‌نویسی... / من: (می‌نویسد) خدا‌ خوبه! (زمزمه‌وار تکرار می‌کند) / صدای من: کسی باورش نمی‌شه! حتی چیمن دختر کوچولوی دکتر کامکار که موقع آمپول‌زدن با لحن کشدار و ته‌لهجه کردی می‌گه... / من: (با ادای او) الان تموم می‌شه! (زمزمه‌وار تکرار می‌کند) / صدای من: همین‌جوری که دراز کشیدی رو تخت بهداری کارخونه‌قند آرزوت اینه کاش عزیزاده باشه که هنوز نکشیدی پایین می‌گه... / من: (با ادای او) تموم شد، برو پدرسوخته! (زمزمه‌وار تکرار می‌کند) / صدای من: کسی باورش نمی‌شه! فقط منم که باور می‌کنم ولی تو وامونده؛ مونده‌ی هستی، رونده‌ی وجود ورجه‌وورجه‌کنون می‌افتی توی ورطه‌ی نیستی! نوشته‌ی لب بوم رو سر در خونه رو هیچکی نمی‌خونه می‌شه عینهو یه خاطره‌ی خشکیده که توی خاطر خشکت می‌خشکه می‌شه عینهو... / من: من! (زمزمه‌وار تکرار می‌کند) / صدای من: می‌شه عینهو... / من: تو! (زمزمه‌وار تکرار می‌کند) / صدای من: می‌شه عینهو / من: هالی‌ماتیدا.

 

تمام متن

+ محسن عظیمی |

فرو ‌میر
فرو‌‌ میر
آی ای شمعک فرو میر
که نباشد زندگانی هیچ
الا سایه‌ای لغزان
و بازیهای بازی پیشه‌ای نادان
که بازد
چندگاهی پرخروش‌و‌جوش
نقشی اندر این میدان
و دیگر هیچ
زندگی افسانه‌ای‌ست
کز لب شوریده‌مغزی گفته آید
سر‌به‌سر
خشم و خروش و غرش و غوغا
لیک بی‌معنا
لیک بی‌معنا

Home
Email
Night Skin