تبليغاتX
همین و دیگر هیچ

همین و دیگر هیچ

اگر سیگار همدیگر را آتش نزنیم پس چه خاکی به سر بریزیم؟

شاید باور نمی‌کنی

اما وقتی آمدم سر قرارمان

هیچ‌کس تقدیرم را باور نمی‌کرد

و بعد تو

شناسنامه‌ام را بردند و پر کردند

و کسی آمد به خانه‌ام، اتاقم، کنارم

اما وقتی گوش داد به صدای قلبم

رخت‌هایش را تن کرد و رفت

و باور کن

بعد تو هر که آمده رختش را تن کرده و رفته

همه تقدیرم را باور کرده‌اند

شناسنامه‌ام را باطل می‌دانند

و می‌گویند

قلب من از نام تو می‌زند:

رو... یا... رو... یا... رو... یا...

+ محسن عظیمی |

فرو ‌میر
فرو‌‌ میر
آی ای شمعک فرو میر
که نباشد زندگانی هیچ
الا سایه‌ای لغزان
و بازیهای بازی پیشه‌ای نادان
که بازد
چندگاهی پرخروش‌و‌جوش
نقشی اندر این میدان
و دیگر هیچ
زندگی افسانه‌ای‌ست
کز لب شوریده‌مغزی گفته آید
سر‌به‌سر
خشم و خروش و غرش و غوغا
لیک بی‌معنا
لیک بی‌معنا

Home
Email
Night Skin